تبليغاتX
××× اسیر عشق ×××





درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسنده :

موضوعات :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :
احساس
ببين مثل تو غمگينم                  ببار امشب براي من
شکسته بغض ديرينم                   نترس از انزواي من
بگير اين حسرتواز من                 به احساس تو محتاجم
که مثل سايه سنگينم                        نکن بيگانگي با من




نويسنده: mohamad مورخ: سه شنبه 10 شهریور1388 در ساعت: 23:45
|+|
زندگي جنبش جاري شدن است
زندگي با همه وسعت خويش محفل ساکت غم خوردن نيست
حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نيست
زندگي جنبش جاري شدن است
از تماشا گه آغاز حيات تا بدان جا که خدا ميداند





نويسنده: mohamad مورخ: سه شنبه 10 شهریور1388 در ساعت: 23:44
|+|
دواي غم
دواي درد غم خنده باشد
                            خوشا آنکه ز غم دل کنده باشد
غم دنيا نخور جان برادر
                          که هر کس غم خورد بازنده باشد

********************************************


زندگي را نفسي ارز ش غم خوردن نيست
       و دلم بس تنگ است
بي خيالي سپر هر درد است
      بازهم ميخندم
آنقدر ميخندم که غم از دل برود





نويسنده: mohamad مورخ: سه شنبه 10 شهریور1388 در ساعت: 23:42
|+|
روياي تو
 دست در دست تو راهي که نپيمودم نيست
              لحظه اي را که کنار تو نياسودم نيست
 پيچ در پيچ شب موي تو مجنونم کرد
              رمز ليلايي تو نيز که بگشودم نيست
 سوختم از خنکاي شرر شيرينت
             به جز آن خاطر آتشکده در دودم نيست
 با تو من هست شدم عاشق و اينک بي تو
             هيچ از هستي و آنچه که آن بودم نيست
 چشم در چشم تو راهي که مرا مي خواني
            پشت سر هم نفسي نيست که بدرودي نيست




نويسنده: mohamad مورخ: سه شنبه 10 شهریور1388 در ساعت: 23:41
|+|
در فصل تو کوتاه درنگي داريم
       راه است درازو پاي لنگي داريم
بايد برويم بادها منتظرند
       همچون دل غنچه وقت تنگي داريم


چون بود رخ از دم عدم،زردمرا
      باغ نفس پاک تو پرورد مرا
من رايحه اي نهفته بودم اي گل
     لبخند تو در ميانه آورد مرا




نويسنده: mohamad مورخ: سه شنبه 10 شهریور1388 در ساعت: 23:40
|+|
چندتادوسم داری
 

چند تا دوسم داري ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...

 ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و

 بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین

؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی

هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم .

 





نويسنده: mohamad مورخ: پنجشنبه 5 شهریور1388 در ساعت: 23:56
|+|
رباعی
آنگاه که خنده بر لبت می میرد

                                                             چون جمعه ی پاییز دلم می گیرد

دیروز به چشمان تو گفتم که برو

                                                                امروز دلم بهانه ات می گیرد





نويسنده: mohamad مورخ: پنجشنبه 5 شهریور1388 در ساعت: 23:52
|+|
مهر مادری
مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

یك روز اون اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره

خیلی خجالت كشیدم. آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟

به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم و فورا از اونجا دور شدم

روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت، هووو، مامان تو فقط یك چشم داره!

فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم.
كاش زمین دهن وا میكرد و منو ، كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد

روز بعد بهش گفتم، اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟!!!

اون هیچ جوابی نداد....

ادامه......در ادامه مطلب



ادامه مطلب

نويسنده: mohamad مورخ: پنجشنبه 5 شهریور1388 در ساعت: 23:48
|+|
در شبی از شبهای دلتنگی از تو می نویسم ...
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم.
تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.
پس ازِ يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي وحسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نمي دانم چرا رفتي؟
نمي دانم چرا ، شايد خطا كردم
و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه ،
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم...!!.




نويسنده: mohamad مورخ: پنجشنبه 5 شهریور1388 در ساعت: 23:39
|+|
خداحافظ ...

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ





نويسنده: mohamad مورخ: پنجشنبه 5 شهریور1388 در ساعت: 23:35
|+|

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت

و هی این و آن

سرسری آمد و رفت

ولی هیچکس واقعاً

اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود

کسی قفل قلب مرا وا نکرد.

یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است

یکی گفت چه دیوارهایش سیاه است

ادامه درادامه مطلب



ادامه مطلب

نويسنده: mohamad مورخ: پنجشنبه 5 شهریور1388 در ساعت: 23:29
|+|

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت

و هی این و آن

سرسری آمد و رفت

ولی هیچکس واقعاً

اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود

کسی قفل قلب مرا وا نکرد.

یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است

یکی گفت چه دیوارهایش سیاه است

ادامه درادامه مطلب



ادامه مطلب

نويسنده: mohamad مورخ: پنجشنبه 5 شهریور1388 در ساعت: 23:28
|+|

گذشت لحظه های با تو بودن
و در پاییز عشقمان
نامی از دوست داشتن باقی نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بی رحم تقدیر
درو کرد گندمزار دلهایمان را
و تهی شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده های غمگین
در آن کویر آرزو
شاعری دل شکسته و تنها
می نوشت شعری به یاد با هم بودن ها
شعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکی به یاد همه خاطره ها ....

 





نويسنده: mohamad مورخ: پنجشنبه 5 شهریور1388 در ساعت: 23:25
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir

انواع کـد هاي جديد جاوا تغيــير شکل موس